آفـــرینش
اندکی عاشقانه تر زیر باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند.
حسرت زدگی شعر چشمان تو را می خوانم چشم تو ، چشمه ی شوق چشم تو ، ژرف ترین راز وجود... از ساعت 5:25 سرم به حالت یه ساندویچ آماده بین دوتا بالشت قرار میگیره . چرا؟ چون از ساعت 5:20 باآوای طبیعت بیدار باش آغاز میشه . 5:20 تا 5:30 کلاغ ها (خدایی بگم از همه صداشون قابل تحملتره ) 5:30 تا 7:30 گنجشکها ( یعنی رو اعصاب و رو پرده گوش من لی لی بازی می کنن اینا ) از 7:30 تا 8:30 هم قناری !( این دیگه بدتر از همشون ، قشنگ ناخنای پاشو انگار میکشه رو اعصاب و پرده گوش من ) یعنی من نمی فهمم این جونورا چکاردارن که صبح به این زودی بیدار میشن ! این نوبتی و راس ساعت شروع به کار (که بیدار کردن منو با اعصاب من بازی کردن باشه ) منو کشته ! پ.ن: برنامه فوق و الذکر کاملا دقیقه . واقعا با ساعت چک کردم ! مشکل اینجاست که ما از هر کـِرمی ، انتظار پروانه شدن داریم نارضایتی از سرگذشت و سرنوشت و خدایی که بوی لجن میداد از همیشه پررنگ تر بود آیندهء دلچسبی می خواست اما حقایق چیزی بود درست برعکس رویاهای شیرینش تا اینکه برای چکاپ ساده رفت دکتر... هیچوقت چیزی جر کوچک بودن سایز سینه اش توجه اش رو جلب نمی کرد یه چکاپ ساده زنان که به توصیه همکارش سونو سینه هم نوشته بودن یه تومور ... تومور ؟ چطور ؟ سینه های به اون کوچکی که حتی دنده ها رو میشه از زیرش شمرد ، تومور کجاشه ؟ درست در مکان ساعت ده ... زندگی سگی تر از اونه که فکرشو کنی و خدا بی وجودتر از اونه که باور داشتی ! پ.ن : خیالتون راحت !
من جزو آن دسته از آدمهایی هستم که به آنها
«عیال» میگویند.
البته «مادر» هم هستم. بچه که نیستم ، پس لابد یا نابغه ام یا بی گناه ! براش کم گذاشتم . خیلی زیاد... عاشقشم ، اما دستم بسته ست . اگه میتونستم خیلی کارا به ازای تک تک لحظات این 22 سال براش می کردم . حتی بیشتر ! با خودش گفت:" اممممم! مثل اینکه موهامو ببافم بهتره! " موهاشو بافت و روز خوبی داشت! فردای اون روز که بیدار شد، دو تار مو روی سرش مونده بود. " اممممم! امروز فرق وسط باز میکنم! " این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت! پس فردای اون روز تنها یک تار مو روی سرش بود. " اوکی! امروز دم اسبی می بندم " همین کار و کرد و خیلی بهش میومد. روز بعد که بیدار شد، هیچ مویی روی سرش نبود! " ایول! امروز دیگه دردسر مو درست کردن ندارم! "
پ.ن : بابا باور کنید که هنر نزد ایرانیا هست و بس و ایرانیا تافته جدا بافته هستن و ...
باور کنید که ما فرق میکنیم ! چون هر قومی با هر قوم دیگه فرق می کنه ، پس وقتی میگیم ایرانی جماعت ، یعنی ایرانی جماعت ! یعنی این قوم ! والا محسنات خاصی هم ندارن این طایفه جز هنرمندی و نخبه بودن در زمینه کلاهبرداری و دروغای شاخدار و ... والا به خدا ! یه شاهکار هم دارن به نام نجابت که از قضا نجاست ازش میباره .
«ترجمهی آزادی از “I want a Wife”
اثر جودی برادی»
۱۳۹۰ بهمن ۲۸
آتوسا صدر
چند وقت پیش در یک مهمانی آقايي از دوستان راديدم
، که تازگی از همسرش
طلاق گرفته است . میگفت باز میخواهد تجدید فراش
کند.
با خود اندیشیدم «چه فکر خوبی، راستی کیست که زن
نخواهد؟»
راستش را بخواهید «من هم زن میخواهم.» چرا؟
جوابش ساده است:
میخواهم دوباره درس خواندن را شروع کنم و منبع
درآمدی برای خودم و (در
صورت لزوم) خانوادهام ایجاد کنم.
زنی میخواهم که زحمتکش باشد و مرا به دانشگاه
بفرستد.
و در حالی که من در آرامش درس میخوانم، از
فرزندانمان مراقبت کند.
به درس و مشق و بهداشت آنها برسد. آنها را
همیشه تمیز و سالم نگه دارد.
به زندگی شخصی و اجتماعی آنها برسد.
آنها را به اماکن اجتماعی (پارک، موزه، باغ وحش)
ببرد.
اگر بیمار شدند، از آنها مراقبت کند.
نگذارد بیماری آنها مانع تمرکز من شود.
شاغل باشد و درآمد قابل توجهی را به خانه بیاورد.
درآمدش را صرف من و فرزندانمان کند.
برای فرزندانمان از کارش بزند.
البته شاید این کار از درآمدش بکاهد.
اما مشکلی نیست من تاب میاورم.
زنی میخواهم که نیازهای فردی مرا ارج نهد.
خانه را مرتب و پاکیزه نگه دارد. به بینظمیهایم
سامان دهد.
لباسهایم را بشوید. اتو کند. تا کند. برایم لباس
نو بخرد.
وسایل شخصیم را مرتب کند تا راحت پیدایشان کنم.
آشپز چیرهای باشد. خرید کند و غذاهای لذیذ بپزد.
وقتی به مسافرت میروم همراهم باشد.
محیط را برای تفریح و استراحتم آماده کند.
از کار و زندگیش شکایت نکند.
شنوندهی خوبی باشد. به حرفهایم گوش دهد.
در مشکلات درسی به من کمک کند. تکالیف درسیم را
انجام دهد.
وقتی درسم تمام شد و شغل مناسب پیدا کردم، شغلش را
رها کند.
در خانه بماند و از بچهها مراقبت کند.
زنی میخواهم که به زندگی اجتماعی من برسد.
وقتی به مهمانی دعوت میشویم بچهها را نیاورد.
هروقت مهمان دعوت میکنم با روی گشادهپذیرای
آنها باشد.
با سکوت محبّتآمیزش بحثها و گفتگوهای ما را
تایید کند.
بچهها را زودتر بخواباند که مزاحم من و مهمانانم
نشوند.
از مهمانانم پذیرایی کند. ظرفهای خالی را از
مقابل ما بردارد.
زنی میخواهم که نیازهای جنسی مرا درک کند.
حداکثر لذت جنسی را به من بدهد.
همیشه مطمئن شود که ارضا شدهام.
به نیازهای جنسی خود شاخ و برگ ندهد.
بیمیلی مرا درک کند.
مسوولیت کامل کنترل بارداری را بر عهده بگیرد.
من بچهی اضافی نمیخواهم.
به من وفادار بماند. بداند که زندگی پرمشغلهی من
جایی برای حسادت ندارد.
درک کند که ممکن است بیش از یک همخوابه اختیار
کنم. چون همیشه به
اجتماع نیاز دارم.
آزادم بگذارد که اگر دیگری را مناسبتر از او
دیدم، او را جایگزین کنم.
بعد از طلاق مسوولیت بچهها را بپذیرد.
چون میخواهم زندگی جدیدی را شروع کنم وقتی برای
بچه داری ندارم.
خودتان قضاوت کنید. شما جای من بودید زن
نمیخواستید؟
![]()
![]()
| Design By : Pichak |


