تبليغاتX
آواز ققنوس

آواز ققنوس

اندکی عاشقانه تر زیر باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند.
لطفا اگر این مطلب رو میخونید تا آخرشو بخونید!!!!

زن از دید علم شیمی: این عنصر کمتر در طبیعت به صورت آزاد یافت میشود و بیشتر به صورت یک ترکیب یا ماده ای چون انیدرید تبلور و سولفات خودبینی در منازل یافت میگردد.

طرز تهیه: برای تهیه این عنصر باید مقداری اکسید اسکناس ونیترات ماکسیما هشت ظرفیتی را در یک ویلا مخلوط کرده و بعد از مدتی گاز سولفور عشوه متصاعد میشود.در نتیجه به صورت رسوب در ته ویلا باقی می ماند. البته از زبان چرب و نرم هم میتوان به صورت کاتالیزور استفاده کرد.

خواص شیمیایی: بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات کرم پودر و سولفات...دارند که بعد از ترکیب شدن با این مواد نسبتاً قابل تحمل میشوند.بعضی از انواع این عنصر با خورده شیشه همراه است و خاصیت شوهرآزاری شدیدی دارند.

خواص فیزیکی: از جنس بسیار حساس میباشد و به سرعت تحت تآثیر محیط و احساسات قرار میگیرد.اگر مقداری اسید خشونت و کربنات سوزآور دیگری به نام هوو به آن اضافه کنیم فوراً ذوب شده و به صورت اشک روان میگردد و اصلاً میل ترکیب شدن با عنصر مرد را ندارد.اما به محض استفاده از کاتالیزور لبخند آنچنان با این عنصر ترکیب میشود که جدا شدنی نیست!

 مرد از دیدگاه علم شیمی: این عنصر اکثراً در طبیعت به صورت آزاد و علاف یافت میشود.ارزان بودن این عنصر به درصد فراوانی آن برمیگردد.این عنصر گاهی به صورت یک ترکیب با ماده ای چون سولفید حسادت و سولفات رو (از نوع سنگ پای یافت شده در معادن قزوین)در خیابان یافت میگردد.این عنصر به علت واکنش زیاد همواره باید زیر نظر نگهداری شود.

طرز تهیه: برای تهیه این عنصر باید واکنشهای شیمیایی عجیب و غریبی را متحمل شد.ابتدا مقداری اکسید اسکناس و نیترات زوریم شش ظرفیتی را در مقداری سنگ پای قزوین حل کرده و بعد از مدتی گاز ادعا و سولفور قپٌی از آن متصاعد میشود.در نتیجه به صورت رسوب روی دیواره خیطی باقی می ماند.البته از ملاقه و وردنه هم میتوان به عنوان کاتالیزور استفاده کرد.

خواص شیمیایی: بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات ژل و سولفونات روغن نباتی و گریس دارند.نوع دیگری از این عنصر به علت اندکی ته چهره وآب اکسیژنه ارتباط محکمی با خورده شیشه دارد و دارای خاصیت موزی گری و همسرآزاری شدیدی هستند که برای خالص کردن این عنصر کافیست که آن را در یک سیستم سربسته مثل زیرزمین قرار داد و با اسانس قابلمه و چکش مخلوط نمود.


نکته کنکوری: در صورت کمبود امکانات آزمایشگاهی از قبیل ملاقه و وردنه میتوان از حرارت 1500 درجه جیغ فرابنفش برای ذوب این عنصر استفاده کرد که در این صورت رسوب به صورت موش درآمده و دارای قابلیت مفتول شدن هم میباشد.نکته دیگر اینکه برای اطمینان از کم شدن خورده شیشه و سولفات روی در این عنصر میتوان تا سه بار آن را با کابل برق 100 ولت الکترولیز نمود.

نکته صد در صد کنکوری:
به علت وجود کربنات هوش و اندکی اکسی شیطنت در عنصر زن،عنصر مرد مجدداً به صورت هویج رسوب میکند و از آن بخار عشق و عاشقی متصاعد میشود که البته به محض یک برخورد موَثر دیگر با عنصر زن به سرعت با آن هم الکترون شده وقضیه یار و...به صورت گاز اکسیژن از آن آزاد میشودمیشود.

طرز تهیه ی عنصر شوهر مرغوب :

براي تهيه اين عنصر ، در ابتدا ي کار بايد سيليکات جهيزيه را با نيترات ارث بابا مخلوط کرده ، پس از مدتي متصاعد مي شود براي مرغوبيت بيشتر اين عنصر مي توان از زبان چرب و نرم هم به عنوان کاتالیزور استفاده کرد.

اين عنصر در طبيعت به صورت آزاد يافت مي شود که با استفاده از ابزار خاصي بايد آن را به سرعت ذخيره کرد . به خصوص که اين عنصر نسبت به عنصر مکمل خود حدود يک ميليون واحد کاهش مقدار دارد.

خواص فيزيکي : جنس آن بسيار سخت است که البته مي توان آن را با کمی سولفور زرنگی نرم کرد , زیرا به سرعت در برابر ابراز احساسات واکنش میدهد.

قابل ذکر است نوع خوش ترکيب آن در طبيعت کمتر يافت مي شود .

خواص شيميايي : بعضي از اين عناصر با خورده شيشه همراه بوده و ناخالصي دارند ، براي خالص شد نشان کافي ست آنها را در يک سيستم سر بسته به نام اتاق قرار دهيد .بدين خاطر که اين عناصر قابليت مفلوک شدن دارند ( چکش خورانند ) از ابزاري نظير تبر استفاده کرده و آزمايش را انجام دهيد در اثر اين واکنش گاز فرياد و امواج غلط کردم متصاعد مي شود سپس اين عنصر به صورت رسوب در گوشه ي اتاق ته نشين مي شود که اين رسوب نسبت به عنصر اصلي از مرغوبيت بيشتري برخوردار است.

منبع:انجمن شیمیدان های رنج کشیده!!!!

 

+نوشته شده در شنبه 29 بهمن1384ساعت21:29توسط آفرینش |
کدام را بیشتر دوست دارید؟

ابتدا در مورد سه گزینه زیر خوب فکر کنید و آن را که از همه بیشتر می پسندید و به آن علاقه دارید انتخاب کنید. این سه گزینه عبارتند از : 1- کویر 2- دریا 3- جنگل.

 حال پاسخ هر مورد را بخوانید :

کویر: انسانی آرام که عاشق کار خود و خانواده خویش است. هر کاری را که آغاز کنید حتما آن را به سرانجام می رسانید. در هر جمعی که باشید روحیه شادی به آن می بخشید. به راحتی می توانید با دیگران ارتباط برقرار کنید. از نظر منطق و اندیشه به اندازه کافی بالغ شده اید و می توانید در زندگی تان تعادل برقرار کنید. تمام مراحل سخت و بحرانی را به خوبی پشت سر می گذارید.

 دریا : شما در درون خود ترس یا نگرانی دارید. شاید از این که آرزوهایتان تحقق پیدا نکنند می ترسید. هنوز در زندگی به تعادل نرسیده اید. گاهی به طور ناگهانی کنترل خود را از دست می دهید و کاملا در اختیار احساسات تان قرار می گیرید به اطرافیان خویش به سادگی اطمینان می کنید ولی زمانی که از اعتمادتان سوء استفاده شد نسبت به آن ها سوء ظن پیدا می کنید.

جنگل : شما انسانی رویایی و دارای افکاری پریشان هستید. تنهایی را دوست دارید. تصمیم قطعی گرفتن و وقت صرف کردن برای یک هدف برایتان کار دشواری است. دوستان تان ثابت نیستند. روحیه شما قابل پیش بینی نیست یک لحظه شاد هستید و لحظه ای اندوهگین. 

+نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت11:16توسط آفرینش |
بیا تا برات قصه بگم

بیا تا برات بگم آسمون سیاه شد؛دیگه هر پنجره ای به دیواری وا شد ؛بیا تا برات بگم گل تو گلدون خشکید؛دست سردم تا حالا دست گرمی ندید.بیا تا مثل قدیم واسه هم قصه بگیم,گم بشیم تو رویاها قصه از غصه بگیم.بیا تا برات بگم قصه بره و گرگ,که چه جوری شدن آشنا توی این دشت بزرگ,آخه شب بود میدونی بره گرگو نمیدید,بره از گرگ سیاه حرف های خوبی شنید  بره  تنهارو گرگ به یه شهر تازه برد؛بره تا رفت تو خیال,گرگ پرید و اونو خورد.بره باور نمیکرد,گفت شاید خواب میبینه اما دید جای دلش خالی منده تو سینه.بیا تا برات بگم تو همون گرگ بدی که با نیرنگ و فریب به سراغم اومدی!!!

 

+نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت20:13توسط آفرینش |
::::

 

+نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1384ساعت14:53توسط آفرینش |
یاد گرفته ام که...

یاد گرفته ام که بهترین کلاس درس جهان پای حرف بزرگتر نشستن است.

...که آرامش بخش ترین احساسات از نگاه کردن به بچه ای که به آرامی در آغوش مادر خوابیده به وجود می آید.

...که مهربان بودن مهمتر از بر حق بودن است.

...که هرگز نباید هدیه ی کودکی را رد کرد.

...که اگر هیچ کاری نتوانستم برای کسی انجام دهم,حداقل او را دعا کنم.

...که گاهی همه ی نیاز یک انسان دستی نگاه دارنده و قلبی فهیم است.

یاد گرفته ام که همیشه از خداوند به خاطر مایحتاجمان سپاسگزار باشم.

...که اتفاقات و حواث روزمره زندگی را بسیار جذاب و تماشایی میکنند.

...که در زیر ظاهر و پوسته ی به ظاهر سخت هر کسی شخصیتی وجود دارد که شیفته ی قدردانی است.

...که شتاب من برای چیست در حالی که خداوند نیز همه ی کارهارا در یک روز انجام نداده.

...که غفلت از حقایق آنها را تغییر نخواهد داد.

...که با در میان گذاشتن راز خود با هر کس , تنها به او اجازه داده ای تا به تو آسیب برساند.

یاد گرفته ام که نه زمان,بلکه عشق مرحم همه ی زخم هاست.

...که آسانترین راه برای رشد و تعالی دوستی با افراد باهوش و ممتاز خواهد بود.

...که فردی که به دیدار ما می آید استحقاق لبخندی از جانب مارا دارد.

...که زندگی سخت است و من از آن سخت تر.

...که زمانی که تصمیم به تلافی میگیرید تنها به فرد مقابل اجازه میدهید که به آزار دادن شما ادامه دهد.

یاد گرفته ام که فرصت ها هرگز از بین نمیروند,بلکه آنچه را که من از دست میدهم دیگری به دست خواهد آورد.

...که تا زمانی که عاشق نشده ام هیچگاه کامل نخواهم بود.

...که اگر در وجود خود به تلخی ها پناه ببرید,خوشی ها در وجود دیگری پناه خواهد گرفت.

...که هرقدر زمان کمتری داشته باشم کارهای بیشتری انجام خواهم داد.

یاد گرفته ام که فرد باید مراقب باشد سخنانش نرم و لطیف باشد چرا که فردا باید خود آنها را بشنود.

...که خنده راهی ارزان برای زیبا کردن نگاه هاست.

...که به نصیحت تنها در 2 زمان نیاز است : وقتی که مورد نیاز باشد و وقتی که خطری زندگی را تهدید کند.

...که همه دوست دارند بر قله ی کوه زندگی کنند اما رشد و تعالی هنگامی اتفاق می افتد که در حال بالا رفتن از آن هستی.

...که من زنده هستم پس باید زندگی کنم.

 

+نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1384ساعت14:48توسط آفرینش |
عاشورا
 

بسم رب الحسین (علیه السلام)

... و به خواست خدا عاشورا در آینه مشیت الهی تجلی کرد و کربلا در میانه دو نهر جاری سر برآورد , تا بستری باشد برای حماسه ای سترگ که ترسیم گر هندسه اهورایی « هیهات من الذله » تا امتداد هستی است. همان حماسه ای که سالار شهیدش میراث دار معجزه نوح و ابراهیم و موسی است و اعجاز مسیحائی اش حیات را نه به یک پیکر مرده بلکه به پهنه پوسیده جهان باز آورد , و دم عیسویش دیدگان دنیا زده تاریخ را برای همیشه بینا کرد. همان حماسه ای که سید قتیلش فرزند رسول کوثر و صداقت است. و اربعین هنگامه ای خواهد بود برای تفسیری سبز از واقعه ای سرخ , و روزنه ای میان وصل و هجران. همان لحظه ای که کاروان اسارت در گلستان شهادت شعار عزت و فریاد افتخار سر می دهد . به بند آمدگان قافله غربت در اوج صبری جمیل برگلزار پروانه هاي بی پروا همچون شمعی در سوز و گدازند و اشک خون بر خاک لاله گون می ریزند. محشری از عشق و اندوه بر پا می شود و دریایی از عاطفه و غم موج می گیرد.

                            

 

+نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت14:34توسط آفرینش |
جرم عاشقی

دلم به فصل جوانی در این زمانه شکست

                                                            چو شبنمی که ز منقار بی نشانه شکست

نه شکوه میکنم از کس؛نه شاکیم ز قضا

                                                          که جرم عاشقی این بودوعاشقانه شکست

                                           

 

+نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن1384ساعت18:37توسط آفرینش |
سکوت
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش

که او یکریزوپی درپی

دم گرم چموشش را بیفشارد در آن

و خواب خستگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند هر لحظه سکوت مرگبارم را

+نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن1384ساعت10:52توسط آفرینش |
...

دختری به مادر گفت

    مادرم عشق چیست؟

مادرش اندکی رفت به فکر

    گفت با نگاهی پر مهر

دخترم:

  عشق فریاد شقایق هاست

عشق بازگشت پرستوهاست

   عشق نوید تداوم هاست

مادرم عشق تپش قلب آدمی تنهاست

 عشق عروس حجله تنهایی انسانهاست

عشق سرخی گونهای آدمی رسواست

   دخترم تو چه می دانی

عشق لذت انسان بودن است

   تو نمی دانی ,عشق نغمهای قلب قناری هاست

راستی

   دخترم تو چرا پرسیدی...؟

دخترک

  با گونه های سرخ

با کمی لبخند

     گفت:آخر پسر همسایه با نگاهی عاشقانه

گفت:دوست دارم 

 بی درنگ

مادر یاد بی مهری شوهر افتاد

     یاد آن سیلی سرخ

یاد آن عشق حقیر

    یاد آن قلب بی مهرو وفا

گفت:دخترم

    عشق سرابی در دل دریاست

 

+نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن1384ساعت18:34توسط آفرینش |
پروانه/تلاطم
روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد . شخصي نشست و
 
 ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا
 
 کرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و
 
 ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه
 
 کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد. پروانه به راحتي
 
 از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند. آن
 
 شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه
 
 گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنين نشد . در
 
 واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز
 
 نتوانست با بالهايش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت
 
 پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه
 
 قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از
 
 خروج از پيله به او امکان پرواز دهد .
 
گاهي اوقات در زندگي فقط بهتقلا نياز داريم.
 
  اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم
 
 فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز
 کنیم.
 
 
 
+نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن1384ساعت17:42توسط آفرینش |

بسا شاهان که بر قصرش هزاران پاسبان بینیم

بیا بنگر که بر گورش کلاغ را پاسبان بینیم

بسا بادام چشمان در این عالم دیده ایم

کنون در کاسه ی چشمش ز موران کاروان بینیم

در تابوت شاهان در گور بگشاییم

درون تربت ایشان دو پا را استخوان بینیم

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن1384ساعت17:31توسط آفرینش |
عروسک

اگر از عشق میشه قصه نوشت,میشه از عشق تو گفت .

میشه از بودن تو عالمی ترانه ساخت کینه هارو تازه کرد,از تو یک بهانه ساخت

باتومیشه صدام همه جارو پر کنه تاقیامت اسم ما قصه هارو پر کنه

اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی کور و کر ,بازیچه ی باد مثل یک بادبادکی

دل سپردن به عروسک

منو گم کرد تو خودم

تورو دیر شناختم

وقتی که تموم شدم

نه یه دست,رفیق دستام

نه شریک غمم بودی

واسه حس کردن دردام

خیلی خیلی کم بودی

توی شهر بی کسیام تورو از دور می دیدم بارسیدن به تو افسوس به تباهی رسیدم

شهری بی عابروخالی,شهر تنهایی من بود لحظه ی شناختن تو لحظه ی تموم شدن بود

مگه میشه از عروسک شعر عاشقونه ساخت !!؟؟؟!!

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن1384ساعت17:10توسط آفرینش |