تبليغاتX
آفـــرینش

اندکی عاشقانه تر زیر باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند.

بیا شیعه ، بیا وقت عزا شد

عزیز مصطفی در خون رها شد

زمین کربلا خون جامه پوشید

نوای یا ابا از خیمه جوشید

هزار تیغ پهلویش دریدند

لب تشنه ، سرش از تن بریدند

جوانش را هزاران تکه کردند

عزیزش را به خون آغشته کردند

بریدند دست عباسش دریغا

به پیش چشم آن شاه شکیبا

گلوی اصغرش خونین چو لاله

گل سبط علی بی سر فتاده

                حرامی مردمان این شاه عشق است           حسین بن علی رمز بهشت است

کدامین کیش مهمان براند

که خونش را همی واجب بداند

غم هجر عزیزان بر دلش بود

ز هر زخمش روان خونین تنش بود

هوای روی مادر را به دل داشت

نوازش های پیغمبر به سر داشت

لعین آن شمر بی دین بر سرش بود

نهاده پای خود بر سینه اش بود

تمام  کبریا ماتم گرفتند

حسینم یا حسین از سر گرفتند

فرات به یکباره از جایش خروشید

ز امواجش همی بر سر بکوبید

                            به نای نینوا افتاد این سان              خدایا مگذار این قوم نادان...

+ تاريخ سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 10:1 نويسنده آفرینش |

ÐαЯKLADY

______________________ ********************** ______________________ ********************** ليست وبلاگهای به روز شده ______________________ **********************