|
اندکی عاشقانه تر زیر باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند. |
|
|
خوب قبلا گفته بودم می گذره..... سال ۱۳۸۵ که چندان بد نبود خاطرت تلخ و شیرین همیشه باهمند و سال گذشته خاطرات شیرینش زیادتر بود تا خاطرات تلخش البته الان اینجوری توی ذهنمه ولی هر اتفاقی همون موقع واسه آدم خیلی خوبه یا خیلی نا خوشایند به نظرش میاد... در هرصورت گذشت و بازم ما یه سال پیرتر شدیم
برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال
خدایا تقدیر این سال رو واسه همه نیک و شیرین رقم بزن ... خدا کمکمون کن توی این سال جز خیر به کسی نرسونیم و بندگان خوبی برای تو و مخلوقانت باشیم خدایا عزمی بهمون عطا کن که توانایی داشته باشیم والدینمون رو خشنود کنیم .. خدایا صلاح دنیا و بندگان در دست توست پس ... یا مقلّب القلوب و الابصار یا مدبّراللّیل و النّهار یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الا احسن الحال خدایا یه خواهش کوچولو هم دارم توی این سال بیشتربه زمزمه ها و خواسته های دل هر حاجتمندی(به خصوص خانواده ام دوستانم مخصوصاً مریم گلم و هرکسی که گفته براش دعا کنم و البته خودم) گوش بده و تا اونجایی که برای طبیعت مشکلی پیش نمیاد حاجتروامون کن میگم خداجونم یعنی میشه یه روز بیام توی همین وبلاگ خبر بدم که من و مریم با رتبه ی خیلی خوب دانشگاه اون رشته ای که دوست داریم رو قبول شدیم؟!...
+
تاريخ سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 17:41 نويسنده آفرینش
|
يه سخنران معروف سمينار خود را با بالا گرفتن يک 20 دلاری آغاز نمود. او از 200 نفر شرکت کننده در سمينار پرسيد :" کی اين اسکناس 20 دلاری رو دوست داره ؟"
+
تاريخ دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 15:25 نويسنده آفرینش
|
|
|