خوب قبلا گفته بودم می گذره.....
سال ۱۳۸۵ که چندان بد نبود خاطرت تلخ و شیرین همیشه باهمند و سال گذشته خاطرات شیرینش زیادتر بود تا خاطرات تلخش البته الان اینجوری توی ذهنمه ولی هر اتفاقی همون موقع واسه آدم خیلی خوبه یا خیلی نا خوشایند به نظرش میاد...
در هرصورت گذشت و بازم ما یه سال پیرتر شدیم![]()
![]()
![]()
![]()
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
![]()
![]()
![]()
خدایا تقدیر این سال رو واسه همه نیک و شیرین رقم بزن ...
خدا کمکمون کن توی این سال جز خیر به کسی نرسونیم و بندگان خوبی برای تو و مخلوقانت باشیم
خدایا عزمی بهمون عطا کن که توانایی داشته باشیم والدینمون رو خشنود کنیم ..
خدایا صلاح دنیا و بندگان در دست توست پس ...
یا مقلّب القلوب و الابصار
یا مدبّراللّیل و النّهار
یا محوّل الحول و الاحوال
حوّل حالنا الا احسن الحال
خدایا یه خواهش کوچولو هم دارم توی این سال بیشتربه زمزمه ها و خواسته های دل هر حاجتمندی(به خصوص خانواده ام دوستانم مخصوصاً مریم گلم و هرکسی که گفته براش دعا کنم و البته خودم) گوش بده و تا اونجایی که برای طبیعت مشکلی پیش نمیاد حاجتروامون کن
...اگرچه میدونم هیچوقت بنده هاتو فراموش نمی کنی ولی حالا که گفتم خیالم راحتتر شده![]()
![]()
میگم خداجونم یعنی میشه یه روز بیام توی همین وبلاگ خبر بدم که من و مریم با رتبه ی خیلی خوب دانشگاه اون رشته ای که دوست داریم رو قبول شدیم؟!...![]()
![]()
![]()

يه سخنران معروف سمينار خود را با بالا گرفتن يک 20 دلاری آغاز نمود. او از 200 نفر شرکت کننده در سمينار پرسيد :" کی اين اسکناس 20 دلاری رو دوست داره ؟"
دست ها شروع به بالا رفتن کرد .
او گفت : " من می خوام اين 20 دلاری رو به يکی از شما بدم. اما اول بذارين يه کاری بکنم. " سپس شروع به مچاله نمودن اسکناس کرد.
پس دوباره پرسيد : " کسی هست که هنوز اين اسکناس رو بخواد ؟ "
باز دست ها بالا رفت .
او اينگونه ادامه داد :" خب ، اگر من اينکار رو با اسکناس بکنم چی ؟ "
و بعد اسکناس رو به زمين انداخت و با کفش خود شروع به ماليدن آن به کف اتاق کرد.
سپس آنرا که کثيف و مچاله شده بود برداشت و باز گفت :" هنوز کسی هست که اين 20 دلاری رو بخواد ؟ "
اما هنوز دست ها در هوا بود.
سخنران گفت :" دوستان من ، همگی شما يک درس با ارزش فرا گرفتيد. شما بی توجه به اينکه من چه بلايی سر اين اسکناس آوردم باز هم خواستار آن بوديد زيرا هيچ چيز از ارزش آن کم نشده بود و هنوز 20 دلار می ارزيد . "
خيلی از اوقات در زندگيمون ، ما بوسيله تصميم هايی که می گيريم و وقايعی که واسه مون پيش مياد ، پرتاب ، مچاله و به زمين ماليده می شيم . در اين جور مواقع احساس می کنيم که ارزش خود را از دست داده ايم. اما مهم نيست که چه اتفاقی افتاده يا خواهد افتاد ، به هر حال شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهيد : تميز يا کثيف ، مچاله يا صاف ، باز هم شما از نظر اونايی که دوستتون دارن ارزش فوق العاده زيادی دارين .



