غـــــــــرور:::
بهتر است جام را لبریز نکنیم تا مجبور نشویم وزن سنگین آن را حمل کنیم.
اگر کاردی را بیش از حد تیز کنیم، تیغ آن زود کند میشود.
اگر خانه ها پر از زر و یشم باشند، صاحبانشان نمیتوانند آنها را امن نگه دارند.
وقتی ثروت و افتخار به تکبر بینجامد، بیتردید شر به دنبال خواهد داشت.
وقتی کاری را انجام میدهیم و ناممان کمکم پرآوازه میشود، حکمت حکم میکند که به محض انجام آن وظیفه، به درون گمنامی واپس بنشینیم.

حــــــــــرص و آز :::
پنج رنگ اصلی چشم انسان را کور میکند. پنج نوای اصلی گوشها را کر میکند. پنج طعم اصلی به کام آسیب میرساند. رقابت تمایلات وحشیانه و خشمگین را در قلب بیدار میکند.
اموالی که سخت به دست میآید، به خاطر موانع خطرناک، آسیب میزند. به همین دلیل (...) انسان فرزانه امور سطحی را پس میزند و ترجیح میدهد به اعماق شیرجه بزند.

شهــــــــوت :::
روح حساس و جسم حیوانی را یکجا نگه دارید تا از هم جدا نشوند.
نیروی حیاتی را مهار کنید تا بار دیگر به نوزادی مبدل شوید.
اگر تخیلات اسرارآمیز را از خیال خود برانید، آنگاه بیآشوب میشوید.
خود را پاک کنید و برای رازها به دنبال پاسخهای روشنفکرانه نباشید.
وقتی حس تشخیص به چهار گوشهی ذهن نفوذ کند، نخواهید شناخت آنچه را زندگی میبخشد و زندگی را حفظ میکند.
آنچه زندگی میبخشد، مدعی مایملکی نیست. سود میرساند، اما در تمنای سپاس نیست. فرمان میدهد، اما در جستجوی اقتدار نیست. این همان است که به آن میگویند «کیفیت اسرارآمیز.»

خشــــــــــــــم:::
تمام جنگافزارها، ابزارهای شر هستند و مطلقاً به کار شاه خردمند نمیآیند. او فقط هنگامی از این جنگافزارها استفاده میکند که ضرورت ایجاب کند. او آرامش و آسودگی را ارج مینهد؛ پیروزی با زور جنگافزارها را نمیخواهد.
لازم دانستن جنگافزارها، علامت آن است که انسان از کشتن انسانهای دیگر لذت میبرد، و آنکه از کشتن لذت میبرد، سزاوار حکومت بر یک امپراتوری نیست.
وقتی میخواهیم کسی را ضعیف کنیم، نخست باید به او قدرت بدهیم. اگر بخواهیم شکستش بدهیم، نخست باید بلندش کنیم. اگر بخواهیم محرومش کنیم، نخست باید هدایایی به او بدهیم. این را بصیرت محیلانه مینامند.
اینگونه است که فروتن و ضعیف، بر قلدر و نیرومند غلبه میکند.

شکــــم پرستی :::
سی پره به هم متصل میشوند و چرخی را میسازند. اما فضای خالی درون چرخ است که امکان اتصال آن را به ارابه میدهد. جامی از سفال بسازید. اگر فضای خالی داخل سفال نباشد، جام به کاری نمیآید. اتاق بدون فضای خالی در و پنجره قابل استفاده نیست.
میتوان شیای ساخت، اما فضای خالی درون شیء است که آن را مفید میکند.

حســـــــــــــد :::
خردمندان بزرگ اعصار کهن اسرارآمیزتر، فوق طبیعیتر، نافذتر و عمیقتر از آن بودند که آدمیان درکشان کنند.
همچون انسانی که از رود طغیانکرده به خاطر آب شدن برف زمستانی میگذرد، هشیار بودند. همچون چوب تراشنخورده به دست انسان، فارغ از تظاهر بودند.
چه کسی میتواند از راه متانت و فروتنی، آنچه را ناب نیست، به تدریج کامل کند؟ چه کسی میتواند آرام شود و آرام بماند؟ آن کس که راه کمال را طی میکند، نمیخواهد سرشار از چیزی باشد.

تنبـلـــــــی:::
سالک خودش را با راه تطبیق میدهد. انسان درستکار با تقوا سازش میکند. آن که چیزی از دست میدهد، با فقدان سازش میکند. راه با شادی میپذیرد کسی را که با راه سازش میکند. تقوا انسان درستکار را میپذیرد. آن که تسلیم فقدان شود، فقدان او را جذب خویش میکند.
رزمآور نور میداند که بیداری فرایندی طولانی است و باید مراقبه را با کار متعادل کرد برای رسیدن به مقصد. آنچه او را متحول میکند، تأمل بر آنچه به دست نیاورده نیست: این پرسش بذر انفعال و بیکنشی را در خود دارد. بله، شاید همه کار را درست انجام داده باشیم و نتیجه ملموس نباشد، اما مطمئنم که نتایجی در کار است. به یقین در مسیر مشخص خواهد شد، به این شرط که الان تسلیم نشویم.

توضیحات شخصی ( اعتراف ) :
- غرور ذاتیه اما تونستم کنترلش کنم ! گاهی اصلا لازم نیست به کار برده بشه . تجربه دارم خب ( یعنی پرسیدم گفتن همین حد الان خوب بوده) ... !
- حرص و آز هم خدایی نداشتم هیچوقت ... به حد رفع نیازم طالبم
- در مورد شهوت نظری ندارم ... آدمیزاد هست و شیطان .. پیش نیومده !
- این خشمه پدر منو دراورده .. البته تازگی یاد گرفتم که سکوت کنم . اما فقط سکوت ! ولی باز هم آمپر مچسبونم دیگه ... سعی می کنم این جمله هارو ملکه ذهنم کنم شاید موثر باشه در غلبه بر خشمم .
- بگو اصلا شکم یعنی چی؟؟؟ مواد غذایی رو برام تعریف کنید ! بد غذا هستم. این مورد هیچ رقمه شامل حال من نمیشه
- حسودی هم ... زن باشی و حسود نباشی؟ مگه ممکنه ؟! فقط نسبت به عزیزترینام اونم توی نوع برخوردشون حسادت دارم ... یه غریبه و یه رهگذر - کلا کسی که حضورش تو سرنوشتم تاثیری نداره - هرگز برام مهم نیست که بخوام بهش حسودی کنم یا دشمنی داشته باشم .. مگه مریضم؟! ( در هیچ زمینه دیگه حسادت ندارم )
- ای خدا
من رو از این تنبلی بیخود نجات بده .. کمکم کن بتونم عزمم رو راسخ کنم و بدون هیچ ندایی جز فکر خودم حرکت کنم و درجا نزنم .
سعی می کنم ترک گناه کنم ؛ ولی با " تَرکِ عادت موجب مرض است " چه کنم؟!
پ.ن۱ : متن های هر گناه ، پندهای نوشته شده در دائو دِ جینگ هستند .
پ.ن۲ : دائو دِ جینگ یک متن کهن چینی با قدمتی بیش از ۲۰۰۰ سال است و نگارش آن منسوب به " لائو تزو " حکیم و پیامبر چینی است که ۶۰۰ سال پیش از میلاد و هم عصر کنفوسیوس میزیسته است .
پ.ن۳ : جالب نیست که هر هفت گناه در قالب یک زن تصویر شده ؟!
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد
گرچه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم درین بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد
گرچه صد رودست در چشمم روان
زنده رود باغ کاران یاد باد
راز حافظ بعد ازین ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد
چند روزه بدجوری ذهنم درگیره
یه قلب ، یه دل مگه چقدر جا داره که بخواد مهر همه رو توش جا بده؟!
خدا با اون خداییش نمی تونه وجود یکی دیگه رو تو دل عابدش تحمل کنه .. جاش تنگ میشه !
محض همینه که وقتی معبود الهی شناخته میشه دیگه معبود زمینی اون رنگ و لعاب خودش رو از دست میده
کسایی که می تونن مهر همه رو بدی ها و خوبی های همه رو یعنی ! به ظن خودشون توی دلشون داشته باشن چیزی جز دروغ و خیانت و تظاهر نیست
این مهر و این ابراز علاقه و این مددجویی فقط تظاهره ! فقط دروغه ! که اگر واقعیت داشته باشه یه عادته!
یه عادته که اون مهر واقعی رو ذره ذره از احساس عمیقش خارج کرده و به یه تظاهر سطحی مبدلش کرده
میدونین ؟! علاقه مثل یه بسته می مونه؛ در هر شان و مقامی که ازش خرج بشه تموم میشه و چیزی ازش نمی مونه
اگر در مقام دوستی خرج بشه ، در صورتیکه برای یک نفر باشه مبدل به یه دوستی خیلی خیلی عمیق و دلچسب میشه . اما اگر بین همه آدما به عنوان دوست خرج بشه یه دوست واقعی که از عمق جان مایه بذاره و تا واو حرفات رو گوش کنه و حتی بند بند تنش رو به نام تو سند زده باشه پیدا نمیشه که نمیشه . حالا هرچی هم بگو من کلی دوست دارم همه هم خوب ولی این کلی هیچکدوم اونجور دوستت نیستن ! باور کن ولت می کنن . باور کن براشون یه ابزار لحظه ای هستی تا تخلیه روانی بشن !
اگر در مقام محبت متاهلی خرج بشه .. اگر این محبت رو دائم در گرو ادمای متعدد قرار بدی - جز اون کسی که لایق این محبته - وقتی نوبت به اون فرد اصلی میرسه چیزی جز عادت مصرف این علاقه و چیزی جز تظاهر نداری که بهش تقدیم کنی ! واسه همینه که گذشتت تو زندگی میاد پایین و راحت حرف از جدایی میزنی و احتمالا راحت هم جدا میشید چون هم خودت تظاهر به علاقمندی کردی هم اون شریکت با عمق وجودش نتونسته این علاقه و محبت رو درک و ضبط کنه !
تویی که میگی الهی قربونت برم ! تویی که میگی جونمو برات میدم ! تویی که میگی الهی بمیرم برات و ... همین الان بهت زنگ میزنن که فلانی ( همونی که این حرفارو براش بلغور کردی) به یه قلب نیاز داره و داره میمیره و آیه نازل شده که قلب تو باید باشه ؛ واقعا قربانیش میشی؟!
نه بذار یه شرط دیگه رو هم بذارم : آیه اومده که قلب تو باید باشه و هیچ تضمینی برای بخشش گناهانت یا اینکه دستگیری ازت تو دنیا و آخرت از خودت و وابستگانت بشه و یا حتی یه ثواب کوچک داشته باشه که ۱۰۰٪ نداره ( به نوعی خودکشی محسوب میشه دیگه ) بازم حاضر میشی قلبتو تقدیمش کنی؟
بذار ببینم ...
باید یکم حلاجیش کنم ...
شاید اگر تمام مهرتو تو وجود فقط یه نفر کاشته بودی ، الان تمام اون مهر دیگه به ثمر نشسته بود و دیگه تویی وجود نداشتی جز یه جسم خاکی پس قلبتو حتما تقدیمش می کردی ؛ اما روزانه چند بار این اراجیف رو برای چندین نفر بلغور می کنی؟
شاید میگی فقط حرفه ! اما این حرفا این مزخرفاتت داره زندگی هارو نابود می کنه . داره توی روح چندنفری رخنه می کنه و وقتی می خواد جوونه بزنه از سرما خشکیده میشه ! داره ارتباطات واقعی و حقیقی رو تکه تکه می کنه
همه اینا به نوعی خیانته
خیانت به ذات خودت و خیانت به فردی که مورد مهرورزی قرارش میدی
مهربونی و مهرورزیدن به همه حد و حریم داره ، مرز و حصار داره ، شاید حتی نباید فراتر از یه لبخند بره این مهرورزی ها . . .
توضیحات اضافه : نگو هر کسی جایگاه خودش رو داره ! دل قفسه کتاب یا ترمینال نیست که جایگاه جایگاه شده باشه .. جز مهر و محبت خداوندی و مهرهای خونی (پدر و مادر و خواهر و برادر و خویشان خونی در حد فقط همین مرحله ) که در ذات وجود آدمیه دیگه جایگاهی وجود نداره !!!
پ.ن۱ : منظورم شخص خاصی نیست ! خودتو نگاه کن
پ.ن۲ : روی پست نظر بده ، دفاعیه ات رو بذار واسه دادگاهی که با دل و فکر خودت داری !
پ.ن۳ : اونی که باید .... من شرمنده ام
پ.ن۴: اجازه نظر دادن روی " پ.ن۳ " رو ندارید ! کاملا شخصیه
هيچ ها را از ميان برخواهم داشت
وعبورخواهم كرد از اين همه اندوه
آن گاه مي توانم كمي شانه هايم را از اين همه خمودگي در آورم
آموخته ام كه شانه هايم هيچ گاه نبايد تكيه گاهي داشته باشند
خستگي ها را هم بايد به دوش كشيد
هيچ پناهگاهي نيست براي كمي آسودگي
اين جا گذري است كه آمد وشد فراوان دارد
اما فقط گذر است وبس.
اصل مطلب : میدونی چیه؟
بازم باید به فکر یه راه علاج واسه خودم باشم
بدجوری تنبلی تو سلولای تنم رخنه کرده
حسش نیست !!!!
شاید فردا ... نه ! احتمالا پس فردا
من تنبلی نــــــِـــــــمی خــــــــــــــــــــــــــــــوام
راه علاج سراغ نداری؟!


