تبليغاتX
آواز ققنوس - شخصیت !

آواز ققنوس

اندکی عاشقانه تر زیر باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند.
شخصیت !
 

موندم تو کار خودم و مردم و اطرافیان و خواسته هاشونو اون چیزی که می پسندن و من نیستم !

آقا جون من نمی تونم از جرز دیوار بخندم !

من نمی تونم نسبت به هرچیز مضحکی لبخند بزنم !

من نمی تونم هرچی به ذهنم میرسه به زبون بیارم که یعنی حرفی واسه گفتن دارم !

من هنوزم نمی تونم نسبت به چیزای غیر متعارف ، متعارف باشم !

من خواستم فرق کنم !

خواستم اونی بشم که بیشتر مردم بپسندن ! اما .. الان از خودم خوشم نمیاد

از اینی که الان هستم راضی نیستم !

کلی رو خودم کار کردم که دلبسته بشم و شدم ! اما الان که نمی تونم دل بِکَنم چی کار کنم؟!

حس می کنم دیگه غرورم له شده ! خمیر شده ! اصلا فاسد شده !

هرکاری کنم بازم یه دخترم با عواطف حماقت بار یه دختر !

مدتهاست می خوام دل بکنم نمیشه ! نباید هم بشه !

چون مگه احساسات من باید واسه چند نفر خرج بشه؟

چندبار تو عمرم باید به خودم بقبولونم که باید علاقه مند بشی ! باید دوست بداری ! باید روش حساب کنی و ...

بگذریم !!!!

کلی تو روی هرکسی خندیدم که نگن اخمو و عبوث !

اما الان توقعشون بالاتر رفته که اگر فلان کار رو نکنی یعنی پایه نیستی !

خیلی از این حرفارو کسایی میزنن که واقعا فکم میوفته !

اِ اِ اِ اِ اِ برگشته تو چشمام زل میزنه میگه باید بتونی از جرز دیوار هم بخندی !

این چه توقعیه آخه؟

خنده جا و مکانی داره .. موقعیت خاصی خنده رو می طلبه !

عجیب نیست کسی که یهو تو خیابون نمیدونم تو پارک باغ و .. می خنده بهش میگید سبک !

کسی که نمی خنده اینجوری بهش میگین؟

دلیلشو میدونی؟ خنده رو واسه دیگری عیب میدونی ..

اما اگر طرف خودت ریسه بره برات خیلی شاداب و خوبه !

آقا جون من وراج نیستم ! تا موضوع واسه حرف نداشته باشم حرفی نمیزنم ..

هرچی به ذهنم رسید رو بلد نیستم به زبون بیارم

موضوع خاصی باشه به نظرم هم جالب بیاد انقدر برات حرف میزنم تا داغ کنی !

اما من فرقم اینه .. قبل از حرف زدن رو حرفم فکر می کنم ! خودم به نتیجه ای نرسیدم مطرحش می کنم

اگر ببینم حرفم مضحک به نظر میاد نمیزنم .. که البته گاهی ضرر هم کردم طرفم فکر کرده خیلی شاید بی عارم !

اینم مشکل از من نبوده از مغز کوچیک خودش بوده که سوال احمقانه پرسیده و منتظر یه جواب ابلهانه بوده !

منم خب جز یه لبخند و یه نگاه عاقل اندر سفیه چی می تونم نثار همچین آدمی کنم؟

گاهیم که حسابی سوتی میگیرن از حرفم . به نظرم مضحک نیست ! نمیدونم خب مغزم حلاجی نکرده که بیانش کردم !

ای بابا ! تا حتی از نگاه کردنمم ایراد میگیرن ! به خدا دیگه می ترسم نگاه کسی کنم

حتی با لبخند هم نگاه هیشکی نمی کنم ! همش چشمامو میدزدم !

اینم شد وضع؟!

آهان ! میگن آدم نجوشی هستی ! دیر اُخت میشی ..

بابا عجب توقعاتی دارید شماها !

وقتی کسی رو با خودم و منش خودم جور نمیبینم باید باهاش اُخت هم بشم؟

وقتی رفتارهای غیر متعارف و صحبتهای مسخره آزارم میده چجور می تونم ازش لذت ببرم و تاییدش کنم؟

چون دختری درجه تحملتو ببر بالا ! چرا زود آمپر می چسبونی؟ چرا بداخلاقی؟ چرا بدجنسی ؟ چرا ...

هربار که اجازه دادم حرف کسی روم تاثیر بذاره ضرر کردم ! چرا الان بازم باید اجازه بدم کسی توی اموراتم دخالت کنه؟

کلید حکومت بر قلبها رو نمی خوام ! هرکسی منو می خواد همینجوری بخواد!

هرکسی لایق مهر و محبت من نیست ! نمی تونم به همه مهر بورزم و همه رو راضی نگه دارم .

این مدتی که رضایتشون رو داشتم واسه هفت پشت خودم و جد و آبادم کافی بود

من خودم رو می خوام ... اوهوم اصلا خودخواهم ! حرفیه؟!

 

 

پ.ن۱: میشه انقدر عیب و ایراد نگیرید ؟! میشه سطح توقعتونو بیارید پایین و هرکسی رو همونجوری که هست بپذیرید؟!

عزیز من! نامهء فدایت شومِ التماست می کنم مرا بپذیر که برات ننوشتم !

می خوای بخواه و دوستم باش و باهام مراوده کن نمی خوای هم نخواه !

اگه خواستی بسم الله اگه هم نخواستی قلم پات خورد بشه زبونت لال بشه نیا سَمتِ من !

اگه اومدی و خواستی دیگه حق نداری ویژگی های شخصیتیم رو ببری زیر سوال !

حق نداری بهم بگی چجور باش و چجور نباش !

الان از اینی که هستم و خیلی ها خوششون اومده احساس تهوع شدید دارم !

می خوام خودم باشم !

همون دختری که بودم و کسی جرئت نداشت واسه ابراز علاقه قدمی جلو بذاره

همونی که از نگاهش تو صدتا سوراخ قایم میشدن و در نظرشون بد اخلاق بود!

همونی که بهش می گفتن بی جنبه و اقلش جرئت نمی کردن حرفای مضحک و صدمن یه غازشونو جلوم به زبون بیارن

همونی که خیلی عادات کنونی براش ناشناخته بود و غیر قابل هضم !

پ.ن۲ : از جرز دیوار بخند ! عجیب نگاه نکن ( اصلا نگاه نکن ) ! ساکت نباش ! بجوش باش ! ملایم باش ! بدجنس نباش ! بد اخلاق نباش ! هر هر هر بخند ! بدتر از همه مطیع باش !

پ.ن۳ : مطیع بودن رو فراموش کردم بگم ..

می خوان مطیع باشم! خودم خواستم همردیفشون باشم و اخلاقم که سلطه پذیری بود رو حقیر کردم !

اما بازم خدارو شکر انگار تسلط با من بود ! گرچه الان همونم دیگه له کردم و انداختم دور .. ! ضعیف شدم

پ.ن۴ : راستی از تملق و چاپلوسی و ... هم بیزارم بلد هم نیستم نمی خوامم یاد بگیرم .. اگر تملق پسندی نیا طرفم ! من رکم حرفامم نیش داره . خب؟! ولی بی دلیل حرفی رو نمی گم

پ.ن۵ :حالا اجازه میدین من خودم باشم؟!

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت23:45توسط آفرینش |