کلی نوشتم ... پاک کردم ...
همین بس که بگم :
زمانبندی خدا حتی در حذف آدمای مسموم زندگیت هم حرف نداره !
بعداً نوشت:
یاد خاطراتت تو این بیست ساله که میوفتم از اعتماد و حماقت و سادگی و مهربونی خودم دلم میخواد بالا بیارم
تمام این خاطرات پر از نشانه از نارفیقی بود ! چرا من باور نکردم ؟ چرا اعتماد کردم بهت ؟ چرا ....
یاد خاطراتی که باهات داشتم
و پررنگ شدن نشانه های دورویی و دروغ و حسادت و بخلی که تمام مدت بهم داشتی
این یادآوری خاطرات بجای لبخند مثل کابوسه برام ....
هرچی فکر میکنم کجای زندگی و رفاقت کم گذاشتم برات ؟ تویی که لیاقت داشتن حتی یک دوست هم نداشتی
جانماز آبکش ! جانماز آبکش ..... جانماز آبکش !
اووووووووووووف